top of page

Macro Economy
LATEST POSTS


دریایی
فرامرز را حدود یک سالی میشناختم. در آمستردام دانشجوی دکترای اقتصاد بود و همزمان روی مقالهای کار میکرد که استاد راهنمای من در دانشگاه اصفهان هم در آن مشارکت داشت. آشنایی ما از همانجا شروع شد؛ از چند ایمیل رسمی درباره مقاله، بعد پیامهای طولانیتر، و در نهایت رابطهای که از راه دور بود. آن صبحی که گفت برای دیدنم به ایران میآید، حرفش شبیه خواب بود. گوشی را که قطع کردم، هنوز باورم نمیشد. یک ساعت بعد دوباره به او زنگ زدم و ازش خواستم حرفش را تکرار کند؛ میخواستم مطمئن شوم خ
Mehdi Farhangian


مهمانی
همیشه سعی کرده بودم از آن اخلاق منحط خاورمیانهای که مظلومیت را تقدیس میکند فاصله بگیرم؛ از اینکه خودم را در نقش قربانی ببینم یا بازیاش را دربیاورم. برایم چیزی نبود جز شکل دیگری از اخلاق بردگی؛ نوعی تسلیمِ آراستهشده. با اینهمه، بارها مغلوبش شده بودم. این اواخر حتی انگار دیگر مقاومتی هم نمیکردم؛ تسلیم شده بودم و بیسروصدا در همان نقش فرو رفته بودم چند ماهی میشد که زندگیام به رفتوآمد میان خانه و محل کار خلاصه شده بود. صبحها سر کار میرفتم و عصرها، خسته و بیحوصله، برم
Mehdi Farhangian


کوپر
کوپر سگ ولگردی بود که روی سنگفرش داغ پیادهرو لم داده بود. جثهاش کوچک بود؛ موهای تنش سفید و قهوهای، چرکمرده و ژولیده. پاهای لاغرش را کش داده و به پهلو افتاده بود، طوری که انگار دیگر رمقی برای جمعکردن خودش نداشت. تمام روز را در کوچهها و خیابانها پرسه زده بود، سر سطلهای زباله ایستاده بود، بوی غذا را دنبال کرده بود، اما چیزی نصیبش نشده بود. گرسنگی آرامآرام از درد به بیحسی رسیده بود. دیگر امیدی به پیدا کردن غذا نداشت. با خودشفکر کرده بود بهتر است بخوابد؛ شاید فردا صبح، ب
Mehdi Farhangian
bottom of page

