top of page

Macro Economy
LATEST POSTS


کروکودیل
هوای داروین سنگین و شرجی است؛ رطوبت روی پوست مینشیند و نفس کشیدن را سخت میکند. امروز دومین روزی است که به این شهر آمدهام. سه روز پیش هنوز در شهر تریر آلمان بودم؛ در ساختمان قدیمی دانشگاه،. همان روز، ناگهان تصمیم گرفتم بیایم. در جلسه امتحان پایانترم نشسته بودم. دانشجویانم سرشان پایین بود همانوقت گوشیام لرزید. ایمیلی از رئیس دانشکده بود. نوشته بود که از ترم آینده باید سیلابس درس فلسفهام را تغییر دهم. چند مقاله هم پیوست کرده بود؛ درباره نسبت فلسفه هایدگر با هوش مصنوعی. لح
Mehdi Farhangian


دریایی
فرامرز را حدود یک سالی میشناختم. در آمستردام دانشجوی دکترای اقتصاد بود و همزمان روی مقالهای کار میکرد که استاد راهنمای من در دانشگاه اصفهان هم در آن مشارکت داشت. آشنایی ما از همانجا شروع شد؛ از چند ایمیل رسمی درباره مقاله، بعد پیامهای طولانیتر، و در نهایت رابطهای که از راه دور بود. آن صبحی که گفت برای دیدنم به ایران میآید، حرفش شبیه خواب بود. گوشی را که قطع کردم، هنوز باورم نمیشد. یک ساعت بعد دوباره به او زنگ زدم و ازش خواستم حرفش را تکرار کند؛ میخواستم مطمئن شوم خ
Mehdi Farhangian


مهمانی
همیشه سعی کرده بودم از آن اخلاق منحط خاورمیانهای که مظلومیت را تقدیس میکند فاصله بگیرم؛ از اینکه خودم را در نقش قربانی ببینم یا بازیاش را دربیاورم. برایم چیزی نبود جز شکل دیگری از اخلاق بردگی؛ نوعی تسلیمِ آراستهشده. با اینهمه، بارها مغلوبش شده بودم. این اواخر حتی انگار دیگر مقاومتی هم نمیکردم؛ تسلیم شده بودم و بیسروصدا در همان نقش فرو رفته بودم چند ماهی میشد که زندگیام به رفتوآمد میان خانه و محل کار خلاصه شده بود. صبحها سر کار میرفتم و عصرها، خسته و بیحوصله، برم
Mehdi Farhangian
bottom of page

